زمینه های سیاسی - اجتماعی بروز اعتراضات دی ماه 1404
مجتبی مقصودی
هر که نامخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
زمینه های درازمدت و انباشته شده ی بروز اعتراضات دی ماه 1404 از منظر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و منطقه ای و بین المللی قابل تحلیل و بررسی است؛ که هر یک از این ابعاد بحثی جداگانه را می طلبد و کم و بیش در مقالات، سخنرانی ها، مصاحبه ها و یادداشت های قبلی ام و در مورد ناآرامی ها و اعتراضات دو دهه اخیر بدان ها پرداخته ام ولی در بصورت بسیار قشرده سرفصل های آن بشرح زیر است:
• مسدود بودن مجاری قانونی اصلاح، تغییر و حتی طرح مطالبات قانونی، در عوض کاربست سیاست نادیده انگاری، طرد، حذف و برچسب زنی از سوی نهادهای قدرت نسبت به مخالفین و منتقدین به شیوه های مختلف قانونی، شبه قانونی و فراقانونی؛
• ناکارآمدی شدید نظام در اکثر حوزه ها و ناتوانی و بی کفایتی بخش اعظم زمامداران در امر کشورداری و ملت داری و بروز نارضایتی و انباشت و تعمیق و به مرحله انفجار رسیدن اقشار مختلف اجتماعی به واسطه وجود رابطه سالاری و اطاعت پروری به جای شایسته سالاری؛
• فقدان امید و چشم انداز، نه روشن (بلکه حتی قابل قبول)در جامعه و به ویژه برای جوانان، (به شکلی که نظام هیچ برنامه ای برای آینده توسعه مملکت نداشته؛ روزمرگی و سیاست های اقتضایی کشور را در اکثر حوزه ها به بن بست و بحران رسانده است.) فراموش نکنیم که پایه های مشروعیت نظام ها تنها به ادعای حاکمان نبوده و اصولا ابدی و ازلی نیست. مشروعیت نظام های سیاسی به کارآمدی، قانون گرایی، مسئولیت پذیری و پاسخگویی است. در کدامیک از موارد ذکر شده می توان به نهاد حاکمیت و قدرت در ایران نمره قبولی داد؟
• عدم مسئولیت پذیری و پاسخگویی به موقع نظام سیاسی به مطالبات و تقاضاهای اقشار مختلف اجتماعی و اصولا عدم به رسمیت شناسی هرگونه مطالبه و تقاضا؛ ... مشخصا فراموش نکنیم مطالبه گری حق مردم و گروه های اجتماعی است نه مسئولین نظام؛ در واقع مسئولین نظام باید پاسخگو باشند که در طول 47 سال اخیر با مُلک و مملکت و ملت چه کرده اند که به اینجا رسیده ایم؟ بدین لحاظ مطالبه گری مسئولین نظام، نوعی نعل وارونه است، بدین لحاظ حسب مثل قدیمی باید گفت: دزد پر زور یقه صاحب خانه را هم گرفته است!
• فقدان نشانه ای و یا سیگنالی از پایان روند افول و فروپاشی در همه ی حوزه ها و عدم وجود نشانه ای از اراده اصلاح و تغییرات در سطوح افراد حاضر در نهاد قدرت که نشانه الیگارشی بسته قدرت در ایران است. خانواده های محسن رضایی، شمخانی، قالیباف، ولایتی، جنتی، عارف و... که از قضا در جامعه بسیار منفور هستند همچنان بر ساختار قدرت تکیه زده اند... تا دست این اشخاص و آقازاده ها از نهادهای قدرت بریده نشود مردم هیچ حرکت اصلاحی از سوی نظام را باور نخواهند کرد.
• ضعف نظام حزبی مستقل و قوی برای تجمیع، ساماندهی و پیگیری خواسته های گروه های مختلف اجتماعی... لذا مطالبات گسترده از سوی توده ها و کنترل ناپذیری سیل خروشان مردم از آفت های وضعیت خلاء نظام حزبی و انتخاباتی ارزیابی می شود.
• باورناپذیری روایت های دولت، علیرغم احتمال وجود درصدی از صحت، به دلیل ریزش شدید پایه های مشروعیت نظام و در مقابل باور پذیری روایت های مخالفین... همچون روایت دیدن عکس آیت الله خمینی در ماه در سال 1357 که در میان اقشاری از جامعه باور پذیر شده؛ در حالی که روایتی جعلی بود!... در حال حاضر بخش هایی از جامعه به این جمع بندی رسیده اند که واگذاری و حراج دارایی ها و سرمایه های ملی به روس ها، چینی ها، یمنی ها، لبنانی ها، عراقی ها و .... در عوض هدیه فقر و بدبختی به ملت... این تلقی باعث بغض، کینه و خشم فرو خفته نسبت به این شیوه مملکت داری شده است.
• عدم کاربست رویکرد گفتگویی و مصالحه در داخل و خارج و در مقابل کاربرد مداوم زبان تهدید و خشونت
- ظرفیت گفتمان سازی و بسیج گری نیروهای رقیب و مخالف در کنار افول گفتمان رسمی نظام و فرسایش و ریزش نیروهای و ابسته به این گفتمان رسمی